آفتابِ بارانی

به نامِ پروردگارِ باران...

روز_نوشت_۲ ( "خدا" ؟؟!)

نامردی خیلی زشته خیلییی...خیلی بده انقدر مرد نباشی که پای عهدی که بستی بمونی..خیلی بده یذره مرام دربرابر ینفر که باهات حداقل همخونه ست نداشته باشی که غلطی ‌که کردی و فکرایی که تو سرته رو بهش بگی...

واقعا برام سوال که چجور یه آدم میتونه انقدر پست باشه که چشمشو رو تمااام عشق و علاقه ها و زحمت کشیدنها و خون دل خوردنهای یه زندگی ببنده و گول چهارتا ظواهر رو بخوره و خیانت (حتی درحد چت) بکنه اونم با کسی که از ذاتش کاملا خبر داره...؟؟!!!! یه آدم چقدر میتونه وقیح باشه که افسار زندگی ای که کاملا باب میلش بوده رو بده به یکی دیگه درحالیکه ینفر با کلی خیال خوش داره لحظه لحظه براش زحمت میکشه...؟؟!!!!
عهد بستن اونم ازدواج خیلی مقدسه...چطور میشه آدم خیلی راحت جمله ی باارزشی مثل "دوست دارم" رو برای هرکسی که از راه رسید بکار ببره ؟؟!!! .. چی میشه که یهو چشم می بنده رو همه چی؟؟!! اصلا چطور میتونه؟؟!!!
ازدواج شوخی نیست...حرف از طلاق زدن الکی نیست...
زندگی بچه بازی نیست!!!!!!!
تو محیط بسته ای نبودم و نیستم...بسیار شاهد انواع دوستی ها و ارتباطاتم...اما اینبار خیلی بهم ریختم... از ظهر که این جریان مربوط به یکی از آشنایان رو فهمیدم تا الان، هضمش خیلی سخته برام...یه زن با کدوم احساس و روحیه میتونه با مرد متاهلی که زن و بچه داره در ارتباط باشه و به سمت طلاق سوقش بده؟!
یه مرد متاهلِ بچه دار ، چطور میتونه بخاطر یه آدمِ پست که از کاراش خبر داره ، انقدر ساده احضاریه طلاق بده به زنش و تازه معلوم بشه تو اون گل و بلبل دوسه ماه پیش و خوشیهای عید افکارش چی بوده و به رو نمیوورده؟!
این آدما روانی نیستن؟؟؟!! به این آدم میشه گفت"پدر" ؟؟؟
جای خدا تو زندگیهامون کجاست؟؟؟؟؟؟؟

انسانیت کو؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن ۱:هم اون خانم هم اون آقا و همسر و بچش رو خیلی خوب می شناسم...
پ.ن۲:درحال حاضر والدین رفتن صحبت کنن تا ساعت دو اون طرفا هم احتمالا اونجا باشن...خداکنه هرچی خیره پیش بیاد...
پ.ن۳:متاسفانه قبح خیلی کارا ریخته شده و دارن مثل آب خوردن راحت میشن...

طناز
۰۵ ارديبهشت ۹۸ , ۱۱:۳۴
انقدر این روابط خارج از عرف همه گیر شده که دیگه کمتر شوکه میشم از این خبرا 
طرف زن ودوتا بچه داشت با مادرش رفت دیدن داییش کرج اوکجا تو دوشب معلون نشد چطوری با عروس داییش که اونم بچه داشت روهم ریختن که زن اون همه ثروت وشوهر خوشتیپ وجگرگوشه اش رو ول کرد اومد با این تو یه اتاق ۱۲متری خونه مادر شوهر زندگی کرد زن اولم دست بچه هاش روگرفت ورفت مرده هم نگفت این زن با دوتا بچه میخواد چیکار کنه چطور زندگی کنه
مادرشوهرش هنوزم بعد ۴سال میگه من نمیدونم این زنه چطور تونست از پسر برادرم وبچه اش واون همه دبدبه وکبکبه وثروت بگذره بیاد اینجا تو یه اتاق زندگی کنه 

پاسخ :

درسته متاسفانه خیلی زیاد شده... امروز هم صحبت از جدایی زدن یه زوج دیگه که بازم میشناسمشون رو شنیدم...
چی بگم...؟!  : (     فکر بچه های طلاق خیلی ذهنمو مشغول کرده ،این وسط خیلی بیشتراز بقیه ضربه میبینن : (
کاش آدما حداقل تا وقتی تعهد دارن پاش بایستن‌...


*
۱۷ شهریور ۹۸ , ۱۷:۰۶

سلام بله متاسفانه خیانت و تنوع طلبی در بعضی اقایون هست

الان پسر همسایه ما مغازه داره با این که متاهله بازم با دختراست همه اینو میدونن و دیدن

من یکی که میترسم ازدواج کنم به خاطر همین خیانت . واقعا زیاد شده ااااااااااا تو منطقه ما

به پسرا واقعا اعتماد کردن سخته

مخصوصا به دختر بچه ها هستن پسرایی که رحم نمیکنن ااااااااا

البته همه این طور نیستن مردا ولی تعداد شون کمه که چشم پاک باشن

فقط باید ابجی دعا کرد که یه مرد چشم پاک قسمت مون بشه که نه صیغه کرده باشه ونه دوست دختر داشته باشه

از هر نظر سالم باشه

ولی با تحقیق زیاد معلوم نمیشه ممکنه خودشو طرف خوب نشون بده راهش همون دعا کردنه

پاسخ :

درسته..موافقم...شنیدن و خوندن اینجور مسائل هم سخته چه برسه به اینکه برای خود آدم اتفاق بیفته...اینا فقط دنبال غریزه رفتنه...پس تفاوت انسان و حیوانات کجا باید مشخص بشه؟!!  : ((
البته دختر و پسر نداره...چون تو هر رابطه ی غیراخلاقی ، هم یه آقا نقش داره هم یه خانم...کلا اعتماد کردن سخت شده...
به هرحال ما باید تا جاییکه میتونیم برای شناخت و تحقیق وقت بذاریم چون یه قسمتش دست خودمونه..و بقیش رو بسپاریم به خدا
انشاءالله هممون عاقبت به خیر بشیم : ) ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگیِ ما عدمِ ماست . . .
...............................................................
می نویسم از احساسم،گذر روزهایم و پیش آمدهای زندگیم...
Designed By Erfan Powered by Bayan