آفتابِ بارانی

به نامِ پروردگارِ باران...

موفقیت با بک گراند شرمندگی...

"امروز نخستین روز آینده ی توست ؛ بلندشو و موفقیت را به سوی خود جذب کن

همیشه قطعی ترین راه برای موفقیت این است که یکبار بیشتر تلاش کنید...

موفقیت یعنی آنچه را که میخواهید بدست آورید و شادمانی یعنی ازآنچه که بدست آورده اید لذت ببرید...

همیشه افراد هدفمند موفق میشوند زیرا آنها میدانند که کدام سمت بروند.

آنها مانند آهنربا موفقیت را به سوی خود جذب میکنند...

موفقیت چیزی نیست جز متحمل شدن شکست های مختلف بدون از دست دادن انرژی و انگیزه و روحیه.

موفقیت کلید خوشبختی نیست ؛ بلکه خوشبختی کلید موفقیت است! اگر از کاری که انجام میدهید خرسند و راضی باشید ،حتما موفق خواهیدشد...

رمز موفقیت دردنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است .

کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند،زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد.

فاصله ی بین دیوانگی و نبوغ ، فقط با موفقیت اندازه گیری میشود...

فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است.

من قیمت موفقیت را میدانم : فداکاری،تلاش و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که میخواهید اتفاق بیفتد...

من موفقیت را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقا عکس آنها میدانم...

نمیتوانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم ؛ اما میتوان فرمول شکست را دراختیارتان قراردهم و آن

این است : برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید...!

من موفقیت را با میزان کمکهایی که فرد به هم نوعان خود میکند میسنجم... "

متن بالا رو یکی از بهترین معلم های زندگیم اول جزوش نوشته بود...یکی از معلمای دوران کنکورم...

قدرشو ندونستم ؛ برا موفقیت دانش آموزاش خیلی تلاش کرد... نمیدونم بین اون جمعیت منو میشناخت یا نه ؛ اما وقتی نصیحتمون میکرد و وقتی درس زندگی یادمون میداد ووقتی سوال حل میکرد و زمانی که بیشتراز آنچه که باید،بزرگواری میکرد وزحمت میکشید برامون ؛ کلمه به کلمه ی حرفاش درونم نفوذ میکرد...پرسش های کلاسی وحشتناکی داشت؛بچه ها کلی نذر و نیاز میکردن تا ازشون نپرسه...تو پرسش هاش ، جونمون به لبمون میرسید...

منم ازاینکه ازم بپرسه میترسیدم ولی عمیقا دوست داشتم پرسششو تجربه کنم!! اما هیچ وقت از من نپرسید...

همیشه دوست داشتم بخاطر دومورد ازش تشکرکنم؛ اولیش بخاطر تاثیری که تو دیدم به زندگی داشت

دومیش بخاطر کنکورم ؛ اما...تشکرنکردم...!حتی بعداز کنکور نرفتم پیشش...!

فقط موقعی که آزمون میگرفت ، سعی میکردم نمره ی بالایی بگیرم که به خیال خودم موجب خوشحالیش بشم...بالاترین نمره نمیشدم اما جزو برترهای کلاس بالای 70 نفرمون بودم...

احساس شرمندگی میکنم...چون شاگرد اون معلم( خودمو میگم) ، ازاینی که هست باید بهترباشه...ولی نیست...

این روزا که فکرنکنم اما درآینده امیدوارم یروز برم پیشش ؛ البته دویست درصد! منو نمیشناسه

اون موقع هم نمیشناخت...ولی میخوام بهش بگم :

(آقای م. ازتون ممنونم...و لطفا برای موفقیتم دعا کنید...)



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگیِ ما عدمِ ماست . . .
...............................................................
می نویسم از احساسم،گذر روزهایم و پیش آمدهای زندگیم...
Designed By Erfan Powered by Bayan