آفتابِ بارانی

به نامِ پروردگارِ باران...

نظر شما چیه؟

سلام ...

فرض کنید که شما یه بیماری/مشکل دارید که تو زندگی باهاش دست و پنجه نرم میکنید یا کردید و الان رفع شده ...

و کمک ( به هرشکلی) به افراد شبیه خودتون که اون مشکل رو دارن ، جزو دغدغه هاتون باشه و

حتی گاهی بعضی هم به این کار (قدمی برداشتن برای افراد با این مشکل در جامعه) تشویقتون کردن ...

و فرض کنید شما الان دو سالی هست که جدیتر از قبل تو این فضا(بلاگ) فعالیت میکنید و خب قاعدتاً با خیلیها آشنا شدید و دوستانی هم پیدا کردید...و همچنین همیشه سعی کردید که شخصیت مجازیتون مثل شخصیت حقیقیتون باشه اما کسی فعلا چیزی از این موضوع نمیدونه.‌..


با این مفروضات ، کدوم گزینه و دلیل رو انتخاب میکنید؟

۱)تمایل دارم شخصیت مجازی و حقیقیم رو این مشکل از هم جدا کنه‌‌.‌..پس چیزی ازش نمیگم...

۲)هر چی این مشکل ، زندگیم رو درگیر کرده بود/میکنه ، کافیه و نمیخوام تو مجازی هم درگیرش بشم...

۳)بله واسم مهم نیست...و تو همین وبلاگم درموردش فعالیت میکنم و مثل بقیه ی نوشته هام ازش مینویسم...

۴)یه اکانت و وبلاگ جدا به طور مخصوص واسه صحبت از این مورد درست میکنم  و ترجیح میدم نگم صاحب این دو اکانت منم ...

۵)یه اکانت و وبلاگ جدا میسازم و به آشنایان میگم که صاحب هردو اکانت و وبلاگ منم...


لطفا نظرتون رو بگید و اگر گزینه ی دیگه ای هم به ذهنتون میرسه اضافه کنید...  

تشکر : )

حسانه ..
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۱:۳۱
سلام
نطرم هیچ.کدوم از نظرات که نوشتید نبست

پاسخ :

سلام...
: (   خب اگه شما این شرایط رو داشتید ، چکار میکردید؟
نظرتون درمورد من چیه؟...اگه بخوام یکی رو انتخاب کنم ، کدوم بهتره؟
یا راه حل پیشنهادیتون چیه؟
+ممنون از مشارکتتون  : )
حسانه ..
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۱:۵۷
سلام
از خداوند کمک میگرفتم..وسعی میکرد با عمل نشان بدهم..توضیح اضافه نمیدادم..
چون هر توضیحی یه بانک اطلاعاتی به بقیه میده ..بعد باهمان شما رو ادیت میکنند..
مطمین خداوند افرادی نیاز باشه شما تجربه تون بهشون منتقل کنید.سر راه تون قرار میده..ولی لطفا درست توکل و بخواهید.
خواهش میکنم.

پاسخ :

سلام
درسته...پس نظرتون اینه که چیزی نگم...
(صحبتتون خیلی قابل توجه بود برام...)
bright future
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۵:۴۰
مشاوره برای حل مشکل، باید با کاربلد و خبره انجام بشه.
اعضای مجازی خبره هستند؟!

پاسخ :

قبول دارم...
اما  من اینجا واسش نمیخوام مشاوره بگیرم‌...
میخوام ببینم ازش نوشتن کار درستی هست یا خیر
+ممنون : )
**هِلِناز **
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۷:۲۷
سلام 
این مساله کاملا شخصیه و به شخصیت ادمها برمیگرده ! 
مثلا من شخصیتم جوریه که خدشم نمیاد خیلی از مسائلم رو کسی بدونه ! چ حقیقی و چ مجازی ! چ برسه به آشنا مثلا...
این تصمیم ها رو باید هر فرد با توجه ب شخصیت خودش بگیره خب :) 

پاسخ :

سلام
منم همینطور...البته برای این مسئله ،  تو حقیقت، خیلیها میدوننش...
پس نظرت منفیه
نظرتون واسم مهمه...چون نمیخوام راه اشتباهی برم ..!
+ممنون : )
ℳムみɨsム ..
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۸:۱۴
واقعیت زندگی منه
من تو مجازی هم خود واقعیم رو نشون میدن و اون هم از این قاعده مستثنی نیست...
اما تا جایی که لازم نشده نمیگم چون ترجیح میدم کامنتا با دلسوزی یا طعنه خطاب نشن

پاسخ :

کامنتهای با دلسوزی و طعنه نکته ی خوبی بود
پس نظرت منفیه...
+ممنون : )
میم میم
۱۹ خرداد ۹۸ , ۰۹:۴۹
سلام به نظرم آدم باید همونی باشه که هست.  این دوگانگیه شخصیت، و ایجاد کارکترهای متفاوت در طولانی مدت، به خود آدم آسیب میزنه
من شخصا با هیچکدوم از سوالای شما موافق نیستم. شاید بشه این گزینه هم اضافه کرد که
+من همینم که هستم. آنچه که هستم اینجا میخوانیدو هرآنچه که میخوانید، منم.
البته این نظر شخصیه منه. وخیلی هم قبولش ندارن. مخصوصا درمورد پستهایی نظیر پست آخرم

پاسخ :

سلام.
درسته...منم همیشه سعیم براین بوده که تو مجازی همونی باشم که هستم ،
گاهی هم سربسته درمورد مشکلم ، صحبت کردم اما نه اونقدر که کسی متوجه بشه چیه...
میترسم زیاد شفاف شدنم ، اشتباه باشه
پس شما نظرتون اینه که بگم...
+ممنون : )
میم میم
۱۹ خرداد ۹۸ , ۱۰:۲۳
نظر شخصیه منه حالا نه اینکه برید همه چیو بریزید رو دایره. ببینید من همه چیو میگم در حالیکه همه چیو نمیگم. اگر واقعیت های زندگیمو مینوسیم، حتما چیزهایی که خیلی وقته بیات شدنو مینویسم. ولی دروغ نمینویسم. ببینید فرشته خانمِ روی زمین! یاد انیشتین افتادم. یه روز بهش میگن چرا انقدر ژولیده میپوشی؟ گفت چی کار کنم اینجا همه منو میشناسن و چه نیازیه که به لباسم فکر کنم. بعد از یه مدت تو یه کشور دیگه میبیننش و میگن چرا اینجا هم ژولیده پوشیدی؟ میگه: چه نیازیه؟ اینجا که کسی منو نمیشناسه.
الان حدود 30 درصد دوستان بیان، اونقدر با من دوست شدن که اگر گذرشون به شهرمون بخوره امکان نداره زیر پاشون سفره نندازم و یه لقمه نون کنار هم نخوریم. انقدر اهمیت داره برام و واقعیته  که وقتی با یکی خیلی دوست میشم، باید به همسرم و همسرمو به ایشون معرفی کنم. {فارغ از تفکیک جنسیت} و این میشه باب دوستی های خوب. خوب اینا آدمایی هستن که منو میشناسن و واقعیتِ منو میدونن پس چیو ازشون پنهون کنم. و یه عده دوست عزیز هم هستند که هنوز منو نمیشناسن و هرگز نخواهند دید. پس چه لزومی داره واقعیتمو ازشون پنهون کنم. چه آسیبی میتونن به من بزنن؟



+طولانی شد ببخش.

پاسخ :

نظرتون خیلی زیاد واسم قابل توجه بود...
تو آسیب نرسیدن شک دارم(دقیق نمیدونم)...
باید بیشتر فکرکنم...تا الان ، بنظرم بهتر باشه "فعلا " به همون حد سربسته اکتفا کنم...
+واقعا تشکر
حـ . آرمان (استاد بزرگ)
۱۹ خرداد ۹۸ , ۱۰:۳۰
سلام
به نظر من شخصیت حقیقی و مجازی باید شبیه هم باشه اما نه عین هم
در ضمن به هیچ وجه دوست نداشتم که یک آشنا هم وبم رو بخونه
چون عواقبی در زندگی واقعی داره که به احتمال زیاد خوشایندم نیست
:)

پاسخ :

سلام.
پس نظرتون اینه که نگم ...
نه نه منظورم دوستها و آشنایانی بود که تو مجازی پیدا کردم..
( از آدمهای حقیقی اطرافم ، کسی وبم رو نمیخونه...)
+تشکر : )
محیا ..
۱۹ خرداد ۹۸ , ۱۵:۲۷
سلام عزیز دلم خوبی؟😍😘
قصد کامنت گذاشتن نداشتم طی وب گردی بودندی که متنتو خوندم
گفتم نظرمو بگم😁
فرشته جونم من بعنوان یه کسی که خودم دچار بیماریم که دارم باهاش هنوز دستو پنجه نرم میکنم وبا درد زندگی میکنم که درد شده خودِخودمن!با درد خو گرفتم ...بعنوان کسی که بابت مریضیم زجرها کشیدم و معجزه شده زنده موندم بعنوان کسی که این مریضی همراهمه برای همیشه دارم اینا رو میگم
می بینی دارم میگم وگفتم از مریضیم 
موقعی که من وارد فضای صمیمی وبلاگ اسی شدم دقیقا تو یه برهه ی استرس اور شده بودم که خطر تهدیدم میکرد بیماری قدیمیه ولی تواون برهه اوضاع جسمیم بد شده بود حدودا سه -چهار ماه اول اشنایی من با بچه ها وحضورم تووبلاگ بارفتو امدای مکرر من به دکترو آزمایشو ...بود
شاید اون حال بدم باعث شد بیان کنم توعمومی از شرایطم وبیماریم بگم والبته قوت قلبای درا وآشنا وباباسید رو هیچوقت فراموش نمیکنم که باعث حال خوبم شدن،ازهمه بیشتر باباسید واقعا حرف زدن باهاشون بهم ارامش وروحیه میداد
ولی بعدها از گفتن واقعیت پشیمون شدم ...اسیبی از گفتن به من نرسید ولی حس کردم نکنه بقیه پیش خودشون بگن من چه ادم ضعیفیم یا میخواستم ترحم وتوجه جلب کنم که بیان کردم اون موضوع رو!
میدونی منظورم چیه؟ادم قضاوت میشه حس من میگه
حالا به رو هم نیارن ممکنه تو دلشون بگن😁
ولی اینم نمیشه نادیده گرفت که همونطور که من حس ارامش تواون زمان از دوستان دریافت کردم باشن کسایی که تومیتونی بهشون این حس کمک ،همدلی وآرامش رو بدی ولی   ممکنه مثل من اون حس ترحمو دلسوزیه بیاد سراغت
من یادمه حتی یه بار به یکی از دوستان گفتم دلم نمیخواد کسی دل بسوزونه برام وازترحم متنفرم که اونم گفت اصلا ترحمی درکار نیست
ولی چون واقعیتو گفتم این حسه اومد سراغم که دید بقیه از حالا به بعد به من ترحمه !
یکی از دوستانم بهم تذکر داد دراین موارد مریضی وهمه چیو تو عمومی بیان نکن!ازنظرش کار اشتباهی بود
ازنظر خودمم بعدها اشتباه اومد...
درنهایت بادرنظر گرفتن شخصیت خودت وهمه ی این جوانب باید تصمیم بگیری
من گفتم ولی پشیمونم...
الان اگه برمیگشتم به قبل شاید خیلی چیزا رو نمیگفتم به خیلی آدما...
البته اینم نباید درنظر گرفت آدم شخصیت واقعیو مجازیش نباید فرق کنه این کارِدرستیه واینکه هدف از گفتن چیه هم نقش مهمی داره
اگه فکر میکنی باگفتن میتونی کمک کنی واگه میتونی احیانا اگه دلسوزی یا طعنه واذیتی پیش اومد بابتش ناراحت نشی بیان کن 
اینم بگم یه بار یه دلخوری بین منو یکی از بچه ها که پیش اومد  واز دستم عصبی بود هرلحظه منتظر این بودم تو عصبانیتش از چیزایی که ازم میدونه استفاده کنه وبیانش کنه وبابتش سرکوفت بزنه...البته درمورد بیماری نبود یه موضوع دیگه رو میدونست ولی کلیت حرفم اینه دونستنای دیگران ممکنه این حسها رو بوجود بیاره...ترحم،ترس از طعنه،حس دلسوزی و...
حالا خداروشکر اون نگفت😁ولی ترسش باهام بود...
همه اینارو باید درنظر بگیری😘
بازم منو پرحرفیام😐😅


پاسخ :

سلام.ممنونم شما خوبی؟ ♡_♡
محیا ببخشید دیگه ایمیل نزدم...یه وضع قر و قاطی ای واسه ایمیلم پیش اومده : (  و درصدد درست کردن اوضاعم ...
لطف کردی : )
آره منم از همین میترسم...البته شاید نباید ترسید ، شاید هم باید ترسید و محتاط بود..فعلا نمیدونم...
تو واقعیت هم گاهی چنین حسی پیدا میکنم که نکنه فلان رفتار و حرف از روی ترحمه..که سریع این حس رو پس میزنم
و خودم رو هی محکمتر میکنم...
موافقم...نمیخوام اگه میگمش ، مخاطبهام از اون به بعد دائم منو به اون ربط بدن...
بعضیا رو دیدم خیلی راحتن با مشکلاتشون...منم راحتم اما  نه به اون اندازه...
واقعا مرسی از مشاوره ی خوبی که دادی♡ فکر میکنم به صحبتهات : )
+راستی نمیدونم  شنبه شب اجرای خانم بحرالعلومی رو تو  برنامه ی عصر جدید دیدی یا نه...اگه ندیدی کلیپشو نگاه کن
من خیلی خوشم اومد از نگاهی و برخوردی که نسبت به مشکلش داشت....
محیا ..
۱۹ خرداد ۹۸ , ۱۵:۴۸
اینم بگم فرشته بعد دیگه میلم باورتون😅سرتون بیشترازاین نمیبرم😅
اگه فکر میکنی نوشتن  از واقعیت حالتو خوب میکنه برا حالِ خوبت بنویس
من خودم بانوشتن حالم خوب میشه
خیلیم دلم میخواد از حقیقتام بنویسم ولی نویسنده خوبی نیستم😂
یکمم ترس همون ترحمو قضاوت دارم
ولی خب درحد بیماری نیست حرفای من واسه همین نمینویسم
ولی اگه حالت بانوشتن خوب میشه بنویس

پاسخ :

محیا اینجوری نگو  : (         : *
نمیدونم...نوشتن رو دوست دارم اما گاهی مینویسم بعد آخرش به خودم میگم
" خب که چی؟؟! "   :/   : )))
شاید نوشتن از این موضوع هم جز این نوشته ها باشه...شاید هم نه...
دوست نداری وب بزنی؟ خخخ خب منم نویسنده ی خوبی نیستم..ولی میشه کم کم تمرین کرد ..درعوض حالت خوب میشه : )
هرجور صلاح میدونی...میشه بنویسی اما سربسته ...
محیا ..
۲۱ خرداد ۹۸ , ۰۱:۱۴
دَلام علیکم😘
قربونت شکر خوبم
چقد حرف زدم😐خودم گرخیدم ،من میوفتم رو دور حرف زدن واویلاسا😐
ولی خدا اون روزو نیاره بخوام کم حرف  بشم😁دیوار میشم😅
انشاالله بهترین تصمیمو بگیری 
نمیخوام حساست کنم ولی چون خودم بیان کردم حسایی که اومد سراغمو لازم دونستم بگم
اجرای اون خانومو نه ندیدم:( میبینم مرسی😘

درمورد ایمیلم مسئله ای نیست عزیزم راحت باش،انشاالله ایمیلتم درسته بشه😘
درمورد سوالت از خودت که مینویسی و بعد میگی خب که چی!؟
اگه حالتو خوب میکنه بگو دوچ دالم مینویسم چون حالمو خوب میکنه😁😛
وب بزنم!؟نه بیشتر دلم میخواد از مجازی بکنم برم فراموش کنم ولی نمیتونم😑
کاش بتونم...
ولی تو خوب مینویسی،گلشیدم خوب مینویسه:) 
من اصلا فاجعم تو نوشتن😂
ممکنه فعلا سر نزنم اگه چیزی گفتی بی جواب موند پیشا پیش عذر میخوام
فعلا خدافظی عزیزم😘

پاسخ :

سلام عزیزمممم 😍
خداروشکر
خخخخ ...برای بار صد و چهل و ششم! : نگو اینجوری راحت باش...
پیامات حس خوبی دارن...انگار واقعا نشستیم کنار هم و حرف میزنیم 😍😅
مرسی انشاءالله ...نه جداً صحبتات خیلی خوب بود...اگه بخوام بنویسم ، اول از همه باید از خودم مطمئن بشم(از چندلحاظ)
و یسری مسائل رو با خودم حل کنم...که خب فعلا این اتفاق نیفتاده 😅😁
امیدوارم...
😕من خودم ساعتهایی که میام مجازی رو سعی میکنم کنترل کنم...وقتی نمیام ،
مثلا خودمو موظف میکنم که گوشیم خاموش باشه یا اینترنت رو وصل نکنم  یا زیاد دستم نگیرمش تا وسوسه نشم😁
یا مثلا به خودم میگم هر موقع فلان کارها رو انجام دادم اجازه دارم اینترنت وصل کنم و...😅
منم فاجعم...مخصوصا تو پیام دادن...ولی انقدر تمرین کردم که فاجعه تر شدم😁😂
یادش بخیر یه زمانی چه قشنگ تو گپ به دانشجوهات! درس میدادی...😍😅
باشه هرجور راحتی 😘 ممنون که سر میزنی🌸
فعلا خداحافظ خواهری😢🤗
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگیِ ما عدمِ ماست . . .
...............................................................
می نویسم از احساسم،گذر روزهایم و پیش آمدهای زندگیم...
Designed By Erfan Powered by Bayan